به نام خالق عشق
کاش... پرنده ای بودم و می توانستم آزادانه در افق بیکران آسمان اوج بگیرم , آنقدر اوج بگیرم تا به عرش آسمان بروم , آنقدر اوج بگیرم تا خودم را به معبودم برسانم.
کاش...ماهی بودم و در اعماق دریا آزادانه شنا می کردم , و در میان تاریکی بستر دریا , نامش را با عشق فریاد می زدم تا کسی صدایم را نشنود.
کاش...سنگ بودم ,اما در میان امواج مهربان دریا بودم , تا از درونم زندگی تازه ای سبز شود.
کاش...دریا بودم و آب زلالی داشتم,آنگاه آسمان می توانست خود را در درون من ببیند,وتجلی گر افلاک بودم.
کاش...نسیم خنکی بودم , به تن خسته ی کسی می وزیدم و لبخندی بر لبانش می نشاندم.
کاش...کودکی بودم ,تا خدا را دردرون قلبم می یافتم,ساده وبی ریا دوستش می داشتم وهیچگاه تنهایم نمیگذاشت
ای کاش...انسان بودم , نه آن حیوانی که نام انسان را یدک می کشد , می خواهم با انسان بودنم به کمال برسم.
ای پرنده و ای ماهی زیبا , ای نسیم خنک , و ای دریای عزیزم ,در تکاپوی چه هستید؟ به دنبال که می گردبد؟
من نیز چون شما به دنبال او می گردم و می خواهم خود را به او برسانم.
باید کودک درون را پرورش داد.
در برابر خدا
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره ی این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه, ای خدای بی همتا
********************
یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف از این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را
********************
دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده, آه , رهایش کن
یا خالی از هوس یا هوس دارش
یا پایبند مهرو وفایش کن
********************
تنها تو آگهی و تنها تو میدانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشایی
بر روح من صفای نخستین را
********************
آه,ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم
********************
از دیدگان روشن من بستان
شوق بسوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
********************
عشقی بمن بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری بمن بده که در او بینم
یک گوشه از صفای سرشت تو
********************
یک شب زلوح خاطر من بزدای
تصویر عشق و نقش فریبش را
خواهم به انتقام جفا کاری
در عشق تازه فتح رقیبش را
********************
آه,ای خدا که دست توانایت
بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نفس پرستی را
********************
راضی مشو که بنده ناچیزی
عاصی شود به غیر تو روی آرد
راضی مشو که سیل سرکشش را
در پای جام باده فرو بارد
از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره ی این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه,ای خدای قادر بی همتا
چه زیباست دریا....
چه زیبا میبینم دریا را...
و چگونه میبینید شما دریا را...
چه طنینی دارد امواج, برای گوشهای من زیباترین نغمه ی دنیاست. ای دریا... من تو را دیروز خشمگین دیده بودم, حال چه شد که انقدر آرام شدی گویی که هیچ گاه خشمگین نبودی. چرا هروقت تو مواجی من ارامم و هر وقت تو ارامی من مواجم . شاید به این خاطره که ما به هم احتیاج داریم تا بطونیم همدیگرو اروم کنیم.
ای کاش دیگران زیبایی تو را می دیدند...
ای کاش دیگران با چشم دیگری به تو می نگریستند...
ای کاش میتوانستی ارامش و تواضع را به انها بیاموزی...
ای دوست من, با زبان طنین دار خود به من درس زندگی اموختی
ای دوست من, تو همنشین شبها و روزهای من بودی.و همنشینی من با تو .....در من اثر کرد....
یادت هست که چه شبهایی با چهره ای عبوس می امدم در کنارت مینشستم و سرت فریاد میکشیدم.
و تو هیچ نمیگفتی... تا هر چه میخواهم فریاد بزنم.مثل یک دوست خوب پای حرفهایم می نشستی و گوش میدادی و با نغمه ی خود ارامم میکردی.
حالا می خوام بیام جلوتر تا پاهایم را نوازش کنی.وای چه خنکه... چه احساس خوبی دارم, حاضر نیستم احساس الانم رو با هیچ چیز این دنیا عوض کنم.احساس میکنم که خیلی خوشبخنم.
ای دریا دیگه وقت رفتنه, ولی اینو بدون که دوباره برمی گردم........
به نام صاحب اشکها پروردگار دلها
فکر میکنم قلب آدمای خوب مثل گل میمونه
بعضی قلبها مثل گلهایی هستند که خیلی زیبا و دلفریبند٬هر عابری که از کنارشون رد میشه محو زیبایی گل میشه . هر کس به خاطر دل خودش شاخه ای از این گل و میچینه و از زیبایی اون لذت میبره.
ولی گل هر روز که میگذره پژمرده تر و خشکتر میشه٬تا اینکه یک روز میمیره٬ وتمام جذابیت خودشو از دست میده.
حالا هر عابری که از کنارش رد میشه اونو زیر پاهاش له میکنه٬
و این عشق چه کوتاهه....
بعضی از قلبها هم مثل گلهایی هستند که علاوه بر اینکه خیلی زیبا هستند٬روی ساقه ها و برگهاشون خارهای زیادی دارند که از اونا محافضت میکنند.
هر عابری که از کنار این گل رد میشه٬وقتی محو زیبایی گل میشه و میخواد اون گل و برای خودش برداره٬اونوقت گل با خارهاش نمیذاره اونو بچینه٬نمیذاره اونو از ساقه جدا کنه٬نمیذاره اونو از برگهاش جدا کنه٬آدما به اون گل نگاهی میکنند و میرن.....آدمای زیادی از کنارش رد میشن و لذت میبرن٬ولی از گل چیزی کم نمیشه.
شاید روزی جه زود... جه دیر... کسی پیدا بشه که گل زیبارو با ریشه و خاکش بخواد٬.اونوقت دیگه گلی پژمرده نمیشه و همیشه ریبا میمونه٬عشق نمیمیره و همیشه زنده میمونه.
آره....قلب من خار داره٬هر کی بخواد باهاش بازی کنه اونو از خودم دور میکنم.
آره....میدونم این ادما در مورد من چی فکر میکنن.
کسی نفهمید که چرا این چشمها تا به امروز هنوز معصوم موندن.
این قلب هنوز پژمرده نشده٬تاروزی که خدای مهربونم با عشق قشنگش به گلم نور میتابونه٬همیشه زنده و زیبا میمونه.و از این گل چیزی کم نمیشه.
شاید روزی جه زود... جه دیر... کسی پیدا بشه...
میدونم که کسی نمیفهمه من چی میگم. همه ی عمرم کسی نفهمید.
به نام خالق عشق
ای همه ی زندگی من دوستت دارم
امشب از اون شباست....
از اون شبها که دوباره دلم برای تو گرفته. دوست دارم پنجره ی اتاقمو باز کنم و تمام دلتنگیهامو تو سکوت شب فریاد بزنم.... لز ته دل داد بزنم دوستت دارم "ای همه ی زندگی من"
هر بار که میام باهات حرف بزنم٬ دیگه دلم نمیاد از تو جدا بشه. چقدر حرف زدن با تو دلمو آروم میکنه٬ تا حال بهت گفتم که چقدر دوست دارم...؟ خودمم نمیدونم... شاید به اندازه ی وسعت تمام اسمونا و زمین.
هر شب که می خوابم به تو فکر میکنم٬ هر بار که نفس میکشم به تو فکر میکنم٬هر صبح که از خواب بیدار میشم اسم تورو صدا میزنم.دلم دیگه طاقت دوری تورو نداره .
کاش روزی فاصله ی منو تو از بین بره و تو را در دلم ببینم.
اینو بدون که تا روزی که رنگ قشنگ مهربونیت تو دلمه٬ یک ذره هم جای خالی برای هیچ غریبه ای تو دلم نیست.
همه ی قلبم مال تو...
تو تنها بهانه هستی برای ادامه ی این زندگی.
خدای بزرگ اینو دارم با چشمهای گریونم بهت میگم...."دوستت دارم"
همه ی گوشهای دور و برم کر شدن. بعضی ها که دم از شنیدن میزدند تحمل شنیدن همه ی حرفامو نداشتن و منو نفهمیدن و من با گفتن حرفام به جای اینکه ارومتر بشم بدتر هم شدم.
همه وقت خوشیها بهترین دوستهای دنیا میشن. ولی وقت مشکلات همه تنهام گذاشتن.
امروز فهمیدم که بهترین دوست من تویی . تو هیچ وقت تنهام نذاشتی . همیشه مرحم دردام بودی و همیشه محرم حرفام بودی. همیشه تو زندگی کمکم کردی.
به تو میگویم حرفهای پر دردم را چون با گفتنش در درگاه تو احساس کوچک شدن و حقارت را پیدا نکردم.
به تو میگویم دوستت دارم چون کسی را لایق این کلمه نیافتم.
خدایا...خدایا منو ببخش که فراموشت کردم . تو هیچ وقت از شنیدن حرفام خسته نشدی . چقدر بد بودم که فکر میکردم باید از بنده های تو کمک بخوام یا اینکه عشقمو میون اونا پیدا کنم. تو ازامروز تا اخر عمرم اولین و بهترین عشق منی . گفتم اولین عشق منی چون نتونستم تا امروز این حس رو تجربه کنم و مقصر هم خودم هستم که تا به حال با این خواسته ی دلم جنگیدم.
خدایا...نمیدونم تا کی تنهام و تا کی قراره بنویسم ولی بهم قول بده که تنهام نمیزاری اخه من الان بیشتر از هر دوره ای تو زندگیم به وجود گرم تو احتیاج دارم تا به من ارامش بده.
دوستت دارم ای مهربانتر از مادر.
اگه دردی دارم
بزار تو دلم بمونه
نمیخوام کسی بدونه
دور و برم پر شده از ادمهايي كه گوشهايشان كر شده و چشمايشان كور و زبانشان برنده چون تيغ.
خدايا مينويسم چون نوشتن مثل درد و دل با تو به من ارامش ميدهد , شايد به خاطر اين باشد كه در گفتن دردهايم راحتم .
اين كاغذ سفيد سياهي دردهايم به خود ميگيرد و سفيدي خود رابه من هديه ميكند , ولي كسي نيست كه اين هديه را از من قبول كند.
خدايا يكي مياد و از روي هوس با عشق خيلي ها بازي ميكنه و پشت قلباشون و داغ ميزنه تا ديگه عاشق كسي نشن . و بعد ميرن و پشت سرشون و هم نگاه نميكنن.
يكي هم مثل من كه تو هفت اسمونش يه ستاره هم نداره.
خدايا تحمل تنهايي سخته ولي از اون سخت تر تحمل شكستن قلبه .
كمكم كن
نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو
نمی دونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو
چراتو اول قصه همه دوستم می دارن
وسط قصه که میشه سر به سرم میزارن
تا می خواد قصه تموم بشه همه تنهام می زارن
می تونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم
می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم
تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه
می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
میتونم درست کنم ترس دل و دل واپسی
میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
می تونم پشت دلا فایم بشم کمین کنم
ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونا یه دروغگو می شم
همیشه ورد زبونام
یه نفر پیدا بشه به من بگه چی کار کنم
با چه تیری اونی که دوستش دارم شکار کنم
من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره
توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره
قسم به
عشق پاک و
بی هوس ، قسم به
دل همه ی ادمای تنها ، قسم به دل زندونی خودم ، که ای خدا بیگناهم ، بیگناه .
دل خسته ی من توی انفرادی شرم و حیا ، سالهاست که داره به گناه این که هیچ وقت عاشق نشده ذره ذره پرپر میشه . سالهای سیاهی و تاریکی زندون داره
دیوونم می کنه . تا کی باید به گناه بیگناهی تنها باشم؟
میدونم یه روز پرنده ای میاد و در زندون رو برام باز میکنه تا باهاش پرواز کنم
. ولی من سالها توی این زندون تاریک تجربه ای برای پرواز نداشتم . بالهای من خیلی
کوچک و ضعیف هستند ، بارها و بارها باید زمین بخورم تا بتونم تجربه ی پرواز پیدا
کنم.
آه ، دلم خیلی واسه خودم میسوزه . هنوز نتونستم کسی رو از صمیم قلب دوست داشته
باشم ، هنوز نتونستم کسی رو برای روزهای تنهاییم پیدا کنم.
الان که دلم جوونه میتونم توی این پرواز سخت چندین بار شکست رو تحمل کنم ، ولی
میترسم از روزی که دل پیر و خسته بشه ، اونوقت باید برای هر شکست تاوان سنگینی بدم
.
پرنده ای خسته با بال و پری
بسته کنج قفسی نشسته دلش می خواد تو اسمون پرواز کنه خودشو از قفس ازاد کنه یه یار مهربون پیدا کنه فکر می کنه که اسمون بی خطره به دور از هر حقه و کلکه باید یاد بگیره عشق چیه عاشق بی کلک کیه.

توي يك روز داغ تابستوني توي اتاقم كنار پنجره ايستاده بودم وبه دوردست خيره شده بودم . روي شاخه ي يك درخت كاج دو تا پرستو را ديدم كه كنار هم نشسته بودند و يك صدا اواز مي خوندند . هيج فاصله اي بين اونا نبود . با يك نگاه عاشق هم شدن ٬ به عشق هم اعتماد داشتن و از بودن با هم لذت مي بردند . هيچ ترسي از گفتن حرفهاي دلشون به هم نداشتن و اونو فرياد مي زدند تا همه بشنوند. به همين راحتي ٬ به همين سادگي دلاشونو به هم دادن. چون اونا عشقشون پاك بود و اونو به گناه الوده نكردن .
حالا من و تو بهترين مخلوق خدا كه عشق الهي فقط تو روح ما دميده شده بايد به عشق اون دو تا پرستو حسرت بخوريم . ما هيچ بويي از عشق نبرديم چون به عشق هم بي اعتماديم . فاصلمون از هم مثل دو تا خط موازيه٬ دنبال هم هستيم ولي به هم نمي رسيم . نمي تونيم حرف دلمونو به هم بگيم و عشق يكطرفه ما مثل يك خط صاف تا بينهايت ميره ولي به جايي نميرسه.